تبلیغات
سقف من آرامش است... - میشه عنوان نخوای؟؟- حال و روز من اسمی نداره
هوا بارونیه مثل حال من شاید هر چند ساعت یکبار فراموش کنم اما تا یادم میاد حالم دگرگون میشه 
گوش کارش شنیدنه و چه بخواد که نه میشنوه کاش میشد اینطوری نبود کاش انتخاب میکردیم چیرو بشنویم چی رو نه اینطوری ارامشمون هم بیشتر بود وقتی شنیدم به اااااین مرحله رسیده که می ره جلسه موندم شک شدم کپ کردم 
باور نمی کردم فکر نمی کردم آنقدر پیش رفته باشه و جدی باشه اون آدم هییییییچ شباهتی با اونی که من دوسش داشتم نیست دیگه نیست زبونم قاصره واقعااا 
وقتی بهش فکر میکنم حال چشمام مثل حال آسمون امروز بارونی میشه 
خدایا خودت کمکش کن خودت پیچشو که خیلی وقته شل شده و داره وا میشه رو سفت کن خودت هواشو داشته باش
امروز صبح که داییم منو رسوند تو راه گفتم چی شد که اینطوری شد ؟؟ها؟ ؟ چرا؟ تو چه مرحله ایه؟ درست میشه ؟؟؟ وقتی نزدیک مقصد بودیم بهش گفتم دایی نزار بد شه نزار هوای خودتو اونو داشته باش 
تو لحنم یه التماس غیر قابل کنترلی بود که واقعا دست خودم نبود وقتی به مدرسه رسیدم و داشتم پیاده میشدم صدام زد خم شدم ببینم چی میخواست بگه 
گفت نگران نباش درستش میکنم نمی زارم بدتر از این بشه 
بهش گفتم انشاالله 
خدایا خداجون می شنوی صدامو؟؟ یا باید فریااد بزنم خوبش کن ترو خدا خوبش کن ... ترو خدا...

تاریخ : جمعه 8 بهمن 1395 | 06:22 ب.ظ | نویسنده : تنها در سکوت | نظرات

  • paper | بن تن | قالب وبلاگ