تبلیغات
سقف من آرامش است... - پایان نامه ام برای تو :-)
خب پایان نامه ی سال 1395:

سال نود و پنج و یا ب اصطلاح نود و قلب آنچنان قلبی برای میهنم فرستاد که همان از دم شروعش همه سیاه پوش و عزادار شدند تا به حال در عمرم چنین سالی را ندیدم که این همه حادثه و بلای طبیعی از آسمان و زمین نازل شود  
خودم هم یکی از همین افراد سیاه پوش همان روزهای اولش بودم داغ جوانی را دیدم داغ کسی را دیدم که تازه داشت پدر میشد. به همین خاطر میفهمم درد خانواده هایی را که سین هفت سینشان سالگرد عزیزانشان است چه آن اتشنشان های معصوم و شجاع و چه آن افراد دیگر . 
سال نود و پنج! تو جان های زیادی را گرفتی خون به دل خیلی ها کردی اما در این میان هم زندگی خیلی ها را به آن ها برگرداندی یا حداقل درستش کردی حرف زیاد است خیلی به اندازه ی 365 روز حرف زدن حرف دارم . 
از همان اول شروع کنم؟
عید را که باید بگویم اصلا عید نبود نه از نظر خوشگذرانی نه از نظر دیگر اگر بخواهم نکته ی مفیدی از آن در بیاورم همان درس خواندنم بود 
اردیبهشتش را که نگو هی خبر مرگ افراد ب گوش می رسید 
برای من البته جشن هایی نیز داشتیم و خوش گذشت 
خرداد آمد و ماه امتحانات بود شب را نمی دانستم کی و چگونه به صبح میرساندم گاهی سرم را بلند میکردم ناگهان میدیم وای صبح شده و هوا روشن شده شب و روز نداشتم این طور بگویمتان
تهش هم نتیجه اش را دیدم البته من به شخصه انتظار بیشتری داشتم لیکن از نظر سایرین خیلی هم خوب بود 
خرداد با همه ی مشقاتش سر شد و تیر آمد تابستانی بس بسسسسسیار داغ طوری که تا کنون زمین این درجه از گرما را به خود ندیده بود 
عزمم را جزم کردم که درس سال قبل را بخوانم و با اراده ی سخت آن را انجام دادم البته باید بگویم که تفریح را هم در کنارش داشتم 
در کل تابستان مفیییید و خوبی بود مرداد گرما به اوجش رسید روز هایی پی در پی سریع و تکراری بدون تحول و تغییر خاصی 
شهریور و ماه من رسید روز تولدم از بهههههههترین. روز های زندگیم تا ب الان بود 
آنقدر سریع گذشت که متوجهش نشدم 
مهر آمد و باورم نمی شد یک سال بزرگتر شدم و سال بالایی هستم شروع خیلی خوبی داشتم و در کل ماه خوبی بود 
آبان آمد . و اذر هم و دی هم و در هیچ یک تغییری نبود روز ها خوب و بد بالا و پایین سخت و آسان می گذشتند 
بهمن ماه بود که اندک تغییری رخ داد 
راهنما دوست استادم برایم برنامه ای ریخت و با عزم جزم مثل تابستان جدی تر خواندن را شروع کردم و در دو آزمون آزمایشی عملکرد خوبی داشتم 
حالا میخواهم از اسفند بنویسم 
آخرین ماهت ! 95! 
ماه  خیلی خوب و پر از رنگی رنگی ها بود و دیگر چیزی ب انتهایش نمانده است 
95 ! 
تو ب من خیلی چیز ها آموختی مرا اندکی هم باشد بزرگتر کردی 
آنقدر از تو خاطرات خوب دارم که میتوانم همیشه آنها را به انبار بزرگ خاطرات ذهنم بریزم و همیشه گاه گاهی بروم و نگاهی درش بیندازم
روز های خوبم را زیاد تر کردی و چشم هایم را باز تر کردی تا جهان اطرافم و زیبایی هایش را بیشتر و بهتر ببینم 
هر بار که به آسمان نگاه میکنم ذکر شکر از لبم نیوفتد هر بار لبخند میزنم یاد خدامی از سرم نیوفتد همانی که وقتی چشم هایم میگریند یادش میوفتم 
دنیا را در چشمانم جایی بزرگ و زیبا کردی و در کل جهانم را دگرگون کردی همچون  دگرگونی درخت های شکوفه زده که زنده میشوند 
کاری کردی که هر باااار عزیزانم را میبینم بگویم چه خوب است که زنده اید و در کنارم هستید چه خوب است که دارمتان 
95! 
با اینکه دهانم را گاهی بد صاف کردی اما دوستت دارم 
آن هم خیییییلی ❤️❤️❤️
تاریخ : شنبه 21 اسفند 1395 | 07:49 ب.ظ | نویسنده : تنها در سکوت | نظرات

  • paper | بن تن | قالب وبلاگ