تبلیغات
سقف من آرامش است... - گاهی آلزایمر را تجربه میکنم وحشتناک است!!!همین !!!
دوشنبه صبح زود پاشدم صبحونه خوردم و طبق معمول اماده شدم برم سر جلسه امتحان امتحان انگلیسی داشتم خیلی خوب دادم. ساعت نه و ده دقیقه بود ک رسیدم خونه طبق معمول اهل بیت خواب بودن . از خواب داشتم میمردم سر جام دوباره خوابیدم وقتی بیدار شدم با خوابالودگی ساعتو نگاه کردم دیدم یکه. مثه فشنگ پریدم و با چشای وحشت زده گفتم مامان مامان وای وای امتحان ندادم خواب موندم خاک تو سرم وای وای حالا چیکار کنم مامانم میگ عاقا عاقا اره باش اروم باش ت امتحانتو دادی باز خوابیدی تازه اون موقع بود که یادم اومد سوالای انگلیسی روبرومو 
از ذهنم آنی گذشت ک ی نفس راحت کشیدم تا مرز سکته رفته بودما
سر هیشکی نیاد ب خدا خیلی بد بود 
امروز پنج شنبه :
صبحش باید میرفتم باشگاه برای تست مسابقات استانی اگ قبول نمیشدم میوفتاد واس ساااااااال بعد مربی نیومد و کنسل شد امیدوارم دفعه ی بعد قبول شم 
این تلویزیون هم گاهی با اعصاب ادم ی قول دو قول بازی میکنه دقیقا موقعی ک فیلم داره قطع میشه و تا صبح هم خوب نمیشه فقطم واس ماس ک اینطوریه O:) 
سه تای دیگ امتحانام تموم میشه بی صبرانه منتظر اون روز آخرم 

تاریخ : جمعه 18 دی 1394 | 12:24 ق.ظ | نویسنده : تنها در سکوت | نظرات

  • paper | بن تن | قالب وبلاگ