تبلیغات
سقف من آرامش است... - خدا آخر و عاقبت ما را با امتحانات به خیر کن دی:
خب از کجا شروع کنیم؟؟؟؟
از دیروز شروع میکنم :-)
دیروز هم مثل دیگر روز ها که باید برای امتحان بخوانیم برنامه ام همین بود 
ساعت دو بعدازظهر دوتا از دوستان گل در گروه کلاسمان گفتند که ما تمام کردیم حالا من چقدر خوانده بودم؟؟ از 24 درس ادبیات 16 درس خوانده بودم و از آنجایی که سهم اعظمی از درس های باقی مانده شعر بود اصلا حوصله و دل و دماغ نداشتم
سرتان را درد نیاورم زیرا اتفاق خاصی که این روتین را بر هم زند نیفتاد و همه چیز نرمال بود 
چرا چرا ... حالا که فکر میکنم دو اتفاق مشابه بود که بعدا میگویم فعلا این را داشته باشید...


با یک ساعت خوابیدن و بیدار ماندن تا هفت صبح بالاخره تمام شد :-)
صبحانه ای مختصر برای خودم دست و پا کردم و رفتم ببینم بچه ها چه میکنند خلاصه... با کلی اهنگ گوش دادن سعی در گذراندن وقت داشتم 
رفتم به اتاق خواهرم تا اسپری خوش بو کننده هوا را بردارم دیدم آنقدر معصوم خوابیده است که نگو سریع تا قلت نزده رفتم گوشی ام را آوردم و از چهره ی با مزه اش عکس گرفتم :-) دی:
لباس پوشیدم و در ساعت معین شده به قرارگاه مزبور رفتم تا با زهرا با هم برویم
طبق معمول کتاب را نیاوردم تا استرسی هم وارد نشود همیشه بچه ها که من را بدون کتاب میبینند میگویند چقدر خوانده که کتاب هم نیاورده 
آخر هم سنگین است و هم وقتی تا خود صبح بخوانی که دیگر لازم نیست هی نگاه بیندازی و به خودت استرس وارد کنی 
سر جلسه امتحان سوالات را یکی پس از دیگری پاسخ میدادم و در آخر سر دو تا سوال کوچک مانده بودم که یکی را شانسی درست نوشتم و دیگری را ننوشتم 
به کیمیا هی اشاره میکنم 37 . 37 او ب جای جواب میگوید 35 
مراقب هر بار که مرا حین تقلب میدید یا جای من یا جای تقلب دهنده را عوض میکرد اما با این وجود هم میشد تقلب کرد دیییییییی:

بعد امتحان که با رضایت تام بیرون آمدم ساعت یک ربع ب دو رفتم باشگاه اخخخخخ چقدررررررر دلم تنگ شده بود (مثلا همین هفته پیش رفته بودم باز دلم تنگ شده بود دی: ) امروز تمرین اسپک داشتیم که خیلی از خودم راضی بودم بزنم به تخته جدیدا هم پرش دارم و هم شکست مچ خیلی حس خوبی است واقعا B-)
خب حالا برمیگردیم به آن دو اتفاق دیروز
صبح بود خواهرم مرا صدا زد که به من چیزی را نشان دهد حدس زدم که فیلم ترسناک باشد و مثلا مثلا خودم را آماده کرده بودم از انهایی بود که آخرش یکهو یک قیافه جنی و یک صدای جیغ میاید وااااااااااااای نمیدانید که من چگونه جییییییییغ کشیدم و دو متر پریدم و ازترس گریه ام گرفته بود اففففففففتتتتتضضضضضضاااااححححح
بود به همین سبب که مرا سکته داد اورا مجازات کردم به یک شبانه روز که وقتی سرش را روی پاهایم میگذارد موهایش را ناز نکنم منصفانه است نه؟:؟؟؟ دی:
دومین اتفاق شب بود خواهرم از سرکار قرار بود برگردد و کسی هم خانه نبود در اتاقم بودم
در اتاقم به علت باد به خورد و یکهو صدا داد من کمی ترسیدم اما گذرا بود یکهو خواهرم اومد گفت تنها 
من : جیییییییییییییییییغغغغغغغغغغغغغغ بنفشششششش با چشمان گشاد شده پریدم 
خواهرم میگفت واقعا دیدم که تا سقف پریدی و برای بار دوم در یک روز از ترس گریه کردم
(اتفاقای متفاوت ملت کجا و مال ما کجا :-) ما دو بار سکته کامل و ناقص و مغزی و قلبی میکنیم بقیه چی =-))


ببینید چقدررررررر درسا به من فشار آورده که هنوز تمام نشده از اعصابم چیزی نمانده چه برسد که تمام شود فکر نکنم کسی بتواند به من نزدیک شود



تاریخ : دوشنبه 3 خرداد 1395 | 07:40 ب.ظ | نویسنده : تنها در سکوت | نظرات

  • paper | بن تن | قالب وبلاگ